یاد ایامی ...

در این بامداد و سحرگاهان ماه مبارک رمضان، دلتنگی موجب شد که پس از نزدیک به 3 سال به یاد دوران پر فروغ وبلاگ نویسی، سری به "پیشنویس" بزنم و مرور خاطرات و برخی کامنت های دوستان هیچ واکنشی نمیتوانست داشته باشد جز اشکهایی که بی امان جاری شد.

یاد باد آن روزگارانی که با جماعت وبلاگ نویس، خصوصا وبلاگ نویسان فعال کازرونی عالمی داشتیم و بحث ها و تبادل نظرات و بعضا در مسائلی اتحاد و اتفاق نظری. حیف آن موج که در لا به لای سخره های ساحل این اجتماع از عظمت افتاد. هرچند دوستان زیادی هم از این فضای مجازی جرأتی یافتند تا نقش های پررنگ تر و عملی تری را به عنوان فعالان اجتماعی، سیاسی، زیست محیطی و... در فضای حقیقی شهر و حتی کشور ایفا کنند.

و چه دوستان خوبی که در این رهگذر نصیب من شد ...

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

درمیان لاله و گل آشیانی داشتم

...

درد بی عشقی زجانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم رهی باشد زتنهایی خموش

نغمه ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

به مناسبت هفتم تير/عكس كمتر ديده شده از شهيددكتر بهشتي

هفتم تيرماه سالروز فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت آيت‌الله دكتر بهشتي به همراه ۷۲ تن از ياران ايشان است. به همين مناسبت عكس كمتر ديده شده زير به همه همشهريان كازروني تقديم مي‌گردد.

محمدرضا شريف در كنار دكتر بهشتي

در اين تصوير كه مربوط به بازديد شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي از خبرگزاري جمهوري اسلامي است، نفر سمت راست دكتر بهشتي كه مشغول صحبت با ايشان است، آقاي محمدرضا شريف شهروند كازروني است كه اولين مدير خبرگزاري ايرنا محسوب مي‌گردد. ايشان فرزند مرحوم شيخ محمود شريف و از كارمندان بازنشسته خبرگزاري جمهوري اسلامي(ايرنا) بوده كه با حكم شوراي انقلاب به‌عنوان اولين مديرعامل اين خبرگزاري بعد از پيروزي انقلاب منصوب شد. ايشان اكنون ساكن تهران هستند و از ويژگيهاي بارز شخصيتي ايشان عشق و علاقه وافر به كازرون و تعصب به زادگاهش مي‌توان نام برد.

همه مديران ايرنا

لازم به ذكر است كه از بدو پيروزي انقلاب تا كنون، آقايان محمدرضاشريف(نفر اول سمت راست در تصویر بالا)،كمال خرازي،حسين نصيري، عبدالله ناصري، فريدون وردي‌نژاد، احمدخادم‌المله، جلال فياضي، محمدجعفر بهداد، علي‌اكبر جوانفكر و محمدخدادي مديريت عامل سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي را برعهده داشته‌اند.

 

تاسيس كارخانه توليد تراورس بتوني/پيشنهادي براي پيگيري فرماندار در سال اقتصاد و فرهنگ

اشاره

روزهاي اول خدمت سربازي در يگان پليس راه‌آهن در انديمشك، متوجه واگنهاي باريي مي‌شدم كه تعداد زيادي قطعات مونتاژ شده ريل راه آهن را در ايستگاه انديمشك بارگيري و به سمت اهواز يا تهران حمل مي‌كرند. آن روزها اين سئوال مرتب در ذهنم بود كه مگر راه آهن خوزستان و لرستان چقدر طرح توسعه و يا تعميرات دارد كه اين اندازه قطعات ريل به اين ايستگاه وارد و خارج مي‌شود؟ كنجكاوي مرا برآن ساخت كه اين سئوالم را با يكي از كاركنان راه‌آهن مطرح كنم. ايشان ضمن لبخندي گفت كه اين‌ها تراورسهاي توليد شده در كارخانه تراورس بتني انديمشك است كه بيشتر آنها جهت طرح‌هاي توسعه ريلي به استانهاي ديگر و مقداري هم براي صادرات ارسال مي‌شود. ايشان در آن زمان مي‌گفت كه از اين كارخانه يكي در تهران، يكي در كرج و يكي نيز در انديمشك است و سالهاست كه از تراورسهاي چوبي ديگر  استفاده نمي‌شود و به جاي آن تراورس بتني به‌كار مي‌رود. از همان زمان اين جرقه در ذهن من زده شد كه اگر قرار است روزي استان فارس به شبكه ريلي وصل شود، جنوب كشور به همچين كارخانه‌اي نياز دارد و بهترين فرصت براي كازرون است كه آن را سهم خود سازد.

با احداث خط آهن شيراز به اصفهان و بهره‌برداري از اين خط، استان فارس نيز پس از قريب به يك قرن از احداث خط  راه‌آهن سراسري، سرانجام به شبكه ريلي كشور پيوست. البته اين اتمام كار نبود، بلكه شروعي بود...

لطفا ادامه مطلب را كليك كنيد

همچنين مي‌توانيد اين مطلب را در شماره ۴۰۱ هفته‌نامه بيشاپور مورخه دوشنبه ۱۲ خردادماه ۱۳۹۳ در صفحه ۵ مطالعه نماييد 

"دا" كتابي كه حتما بايد خواند/يادداشتي به بهانه سالروز حماسه فتح خرمشهر

فتح خرمشهر بدون شك يكي، بلكه مهمترين روز و غرور انگيزترين روزهاي پس از انقلاب اسلامي ايران است. سوم خرداد ۱۳۶۱ اگرچه براي من كه در آن زمان كمي بيش از ۳ سال داشتم، جز پخش مارشهاي نظامي از راديو و تلويزيون و جنب و جوش توأم با هيجان اعضاي خانواده و همسايه‌ها كه نشان از پيروزي خوشحال كننده‌اي در جبهه‌ها مي‌داد، تداعي كننده تصوير خاص ديگري نيست؛ اما براي بسياري از زنان و مردان و جوانان و كهنسالان و كودكان و رزمندگاني كه در بطن حوادث آن سالها و اوج درگيري و دفاع و فتح بودند، قطعا روزهاي خاص و خاطره‌انگيز مملو از صحنه‌هاي تلخ و خوشحال كننده است.

تصوير جلد كتاب دا

در اين سالها، و در سالروز اين فتح الفتوح، هرآنچه بيشتر گفته مي‌شود و از تلويزيون پخش مي‌گردد، شرح عمليات غرور آفرين بيت‌المقدس و تصاويري از مسجد جامع خرمشهر و پرچم جمهوري اسلامي ايران برافراشته شده بر گنبد آن است و البته آهنگ خاطره انگيز "ممد نبودي ببيني"...[1].

شايد براي اينكه حلاوت اين تصاوير به معناي واقعي در كاممان بنشيند، لازم باشد يك سال و نيم به عقب برگرديم و حوادث و اتفاقات روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ را در اين شهر بازبيني كنيم؛ و شايد بسيار لازم باشد كه خود را در ميان مردم خرمشهر در آن روزها رها كنيم تا بفهميم كه وقتي يك روز صبح مثل همه روزهاي ديگر از خواب بلند مي‌شوي تا به كارهاي يوميه بپردازي و خواهر و برادر كوچكت را در اولين روز مهر تا مدرسه همراهي كني و فكر مي‌كني امروز هم مثل روزهاي قبل به آرامي تمام خواهد شد؛ اما به ناگاه گلوله‌هاي مكرر خمپاره و توپ امان شهرت را مي‌بُرد و بيش از ۴۰ روز آينده همين اوضاع است كه تازه هرروز وخيم‌تر هم مي‌شود تا خرمشهر  بشود "خونين‌شهر" و بعد شهرت را از تو مي‌گيرند و بايد صبر كني و مبارزه و "ممد"ها[۲] نباشند تا "شهرخون" را "خدا آزاد"[۳] كند.

شايد فكر كنيم كه با اين تصورات خيلي در عمق ماجرا فرو رفته‌ايم. اما روايت مستقيم دختري نوجوان[۴] از آن ايام و تا آخرين روزهاي مقاومت و روزهاي اول فتح خرمشهر در كتاب "دا" آنچنان مو بر اندام آدم سيخ مي‌كند كه تازه خدا را شكر ميكني كه جاي آنها نبوده‌اي.

كتاب "دا"[۵] را من دو بار خوانده‌ام. اما براي كساني كه به آشنايي با تاريخ و تحولات اجتماعي اين مملكت علاقه‌مندند، خواندن حداقل يكبار آن از ديد من لازم است. اين تجربه را از دست ندهيد.آنهم كتابي كه در طول يك سال به چاپ شصتم رسيد و نميدانم تا امروز به چاپ چندم رسيده باشد. "دا" روايتگر وقايع اجتماعي يك شهر در آستانه سقوط است.

پي نوشت

۱- آهنگي كه شعر آن سروده جواد عزيزي از همرزمان شهيد محمدجهان‌آرا بود كه در سالروز شهادتش سروده و توسط كويتي‌پور از مداحان معروف كشور اجرا شده است.
۲- شهيد محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه خرمشهر كه رزمندگان و نيروهاي مردمي به فرماندهي او بيش از ۴۰ روز جانانه از اين شهر كه قرار بود ۳ روزه اشغال شود دفاع كردند.
۳- امام خميني (ره) در مورد فتح خرمشهر فرمودند: "خرمشهر را خدا آزاد كرد"
۴- سركار خانم سيد زهرا حسيني
۵- كتاب دا. خاطرات سيده زهرا حسيني، به اهتمام سيده اعظم حسيني. انتشارات سوره مهر. تهران. چاپ اول ۱۳۸۷- چاپ شصتم ۱۳۸۸.

من سرهنگ نيستم، من فرماندارم/يادداشتي بر فرصت‌ها و چالش‌هاي فراروي فرماندار جديد كازرون

سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان و موج مخالف‌ها و انتقادات و نامه‌هاي سرگشاده، سرهنگ حميدرضا گرامي به عنوان جايگزين الياس محمدي حكم گرفت و فرماندار كازرون شد. انتصاب سرهنگ گرامي از آن رو براي اكثريت فعالان سياسي و اجتماعي كازرون گران آمد كه اولا او به دليل اقليدي بودن براي كازرون غير بومي و دوم اينكه در دولت حقوقدانان يك سرهنگ بود. البته نگاهي به سيل انتقادات در ماههاي گذشته تا همين روزها نشان مي‌دهد كه علت اصلي مخالفت‌ها نه سرهنگ بودن وي، و نه اقليدي بودن ايشان است كه دليل اصلي را در پافشاري و اعمال نفوذ نماينده شهرستان جناب دكتر محمدصادقي بايستي جستجو كرد كه رياست ستاد انتخاباتي دكتر ولايتي را در خرداد 92 برعهده داشت و اين كانديداي رياست جمهوري در اصلي‌ترين كانون هواداران دكتر محمدصادقي در شهرستان كازرون هم راي چشمگيري كسب نكرد و مخالفان نماينده، آنرا نه بزرگي به جبهه‌گيري سياسي ايشان در سطح ملي قلمداد كردند. لذا امروز انتظار دارند همسو با اكثريت راي دهندگان در انتخابات رياست‌جمهوري، فردي اعتدال‌گرا را به نمايندگي دولت تدبير و اميد بگمارد؛ و البته عده‌اي نيز اين حمايت و پافشاري را در راستاي نوعي برنامه‌ريزي و ياركشي دكتر محمدصادقي براي انتخابات سال آينده مجلس شوراي اسلامي قلمداد مي‌كنند.

با اين وجود مخالفان با بهانه قراردادن سوابق نظامي حميدرضا گرامي كه هواداران دولت تدبير و اميد در كازرون...

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید

منش یک رهبر/ بازخوانی عکس العمل رهبری در مواجهه با یک نظر مخالف

این روزها مشغول مطالعه خاطرات سال 1369 آیت الله هاشمی رفسنجانی با عنوان اعتدال و پیروزی هستم. در خلال وقایع این خاطرات و پاورقی‌های آن، به مطلب جالبی برخوردم که ضمن روشن ساختن ابعادی از روش و منش مقام معظم رهبری، مناسب با حال و هوا و فضای سیاسی این روزهای ایران نیز می‌باشد لذا بد ندیدم که آن موضوع را با منابع آن روشن تر برایتان پرداخته کنم.

دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی معاون حقوقی و پارلمانی آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس دولت پنجم، مقاله‌ای با عنوان "مذاکره مستقیم" در شماره 19027 روزنامه اطلاعات مورخه 6/2/1369 منتشر نموده[۱] و طی آن پیشنهاد کرده بود که گفتگوهای میان ایران و آمریکا بلاواسطه انجام شود. در بخشی از این مقاله آمده است: "جیمز بیکر وزیر خارجه آمریکا در روز یکشنبه گذشته اعلام کرد که آمریکا آماده است با مقامات ایرانی مستقیما مذاکره نماید. ممکن است بگویید به همین دلیل فتنه‌ای در کار و توطئه‌ای برپاست والا چگونه است که صرف نظر از سنجش سخن و موضع، صرفا به همین اعتبار که گوینده چه کسی است می‌توان بر سخن خط بطلان کشید و در پس هر حرفی توطئه‌ای را کشف نمود...

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید

 

ادامه نوشته

از ماست که برماست/یادداشتی به بهانه عدم تشکیل کارگروه "نجات پریشان"!!!

حجت الاسلام حسن روحانی در حالی سکان هدایت دولت یازدهم – موسوم به تدبیر و امید –  را در اختیار گرفت که خواست و اراده مردم و عموم خواص جامعه که منتج به پیروزی وی گردید، مهار هرچه سریع‌تر تورم و رسیدگی فوری به وضعیت معیشت مردم و ساماندهی وضعیت اقتصاد کشور بود. با این همه اما خوشبین‌ترین فعالان و دوستداران محیط زیست هم هیچ‌گاه در تصورشان نمی‌گنجید که حتی با وعده‌های زیست محیطی دکتر روحانی در خلال تبلیغات انتخاباتی، اولین مصوبه دولت وی به این حوزه مربوط باشد.

اما با وجود همه انتظارات و فشارها برای مشخص شدن تاکتیک اقتصادی دولت، در نخستین نشست هیئت وزیران دولت یازدهم، روز یکشنبه ۲۷ مرداد، اعضای دولت مصوبه‌هایی تصویب کردند که یکی از آنها "تشکیل کارگروهی برای نجات دریاچه ارومیه بود" ...

لطفا ادامه مطلب را كليك كنيد

همچنين ميتوانيد اين مطلب را در شماره ۳۶۶ هفته نامه بيشاپور مطالعه كنيد

ادامه نوشته

خانه عشق

 

تنها

نه فقط خانه زهرا و علي،

نه... !

هرخانه كه با عشق درآميخت

درش سوخت

شهادت ام ابيها حضرت زهرا(س) تسليت باد

 

میراث پر حادثه

اگرچه حوزه میراث فرهنگی کازرون سال 1391 را با خبر امیدوارکننده فریدون فعالی مبنی بر راه اندازی موزه سنگ در بیشاپور آغاز کرد؛ اما طولی نکشید که خبر تاسف برانگیز آتش سوزی گسترده در محوطه سایت شهر تاریخی بیشاپور، این خبر را در دل خود سوزاند. در این سال هرچند حوزه میراث فرهنگی روزهای خوشی چون مجهز شدن نقوش تنگ چوگان به سیستم روشنایی و حفاظتی و نیز دستگیری عوامل تخریب نقش برجسته بهرام و… را به خود دید؛ اما در مجموع به دلیل تداوم کم توجهی ها، آسیب ها و تخریب ها، سال 91 را نمی توان سال مثبتی برای میراث فرهنگی کازرون دانست.

آسیبهای وارده به آثار تاریخی در سال 91 در دو بخش قابل دسته بندی است...

 

براي خواندن ادامه مطلب در سايت كازرون نما اينجا را كليك كنيد

حمايت از صنايع دستي در نوروز

ديرزماني نيست كه كازرون هم همانند شهرهايي چون اصفهان براي صنايع دستي خود بازارهاي مجزايي داشت؛ بازار نمدمالها، راسته مَلْكي دوزها، بازار دولْچه (دَلوْچه) دوزها، كوزه‌گرها و… . امروز اما از آن رونق و نام، تك مغازه‌هايي باقيمانده كه دستان خسته و چشمان كم سوي هنرمندان انگشت شمار به‌جا مانده از آن حِرَف و هنر، تلاش دارند تا كورسويي از اين چراغ را روشن نگه دارند تا شايد روزي اين روشنايي افزونتر گردد.

در سوي ديگر اما، ظروف و كاسه و بشقاب‌هاي بلور و مجسمه‌هاي چيني با نمادهايي از معابد بودايي و اژده‌ها و نمادهاي مشرق زمين و گلدانهايي با نقوش چيني و كره‌اي، طرفداران سرسختي براي چشم روشني و كادوي تولد و تزئينات منازل دارد. با اين وجود شايد كمتر كازروني باشد كه شعار "وا صنايع دستي‌ها" سر ندهد و دم از حمايت از صنايع دستي نزند. اگر بنا باشد كه همايشي در خصوص "حمايت از صنايع دستي" برگزار شود، چه بسا افراد و موسساتي كه حاضر باشند بار مالي آن را به دوش كشند و چه گروه گروه آدمهايي كه براي شركت در آن همايش صف مي‌كشند و چه تعداد نخبگاني كه در پيرامون آن سخن‌ها مي‌رانند و نقدها و راهكارها ارائه مي‌كنند. اما دريغ از يك محصول كه در ميان اشياء منزل آنها و در طراحي دكوراسيون خانه آنها ديده شود.

صنايع دستي يكي...

لطفا ادامه مطلب را كليك كنيد

همچنين مي‌توانيد اين مطلب را در ويژه نامه ضميمه هفته‌نامه

بيشاپور شماره ۳۴۵ صفحه ۱۲ مطالعه فرماييد

 

ادامه نوشته